از: عباس معروفی
ما را در سایت قلب پر زده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: yaser بازدید: 152 تاريخ: يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 23:13
وای امروز یه خفر خوش شنیدم ....
من و زهرا برا پایان نامه با یه استاد افتادیم اونم با قرعه کشی ،دفه قبل استادمون بنده خدا موضوعا رو بهمون دادو منم راضی بودم دیگه کار ما یا پی سی آره یا وسترن بلات و الایزا و...دیگه نمیشه ازشون طفره رفت ولی زهرا روز بعد رفته بود پیش استادو گفته بود که موضوعو عوض کنه که استادم قبول کرد منم اعتراض نکردم هرجند دوس نداشتم موضوعم عوض بشه ولی حوصله مخالفتو با زهرا کل کل کردنو نداشتم ..از طرفی زهرام ادم زبون بازیه رفته بیش استاد گفته که استاد من تازه ازدواج کردمو سرم شلوغه و...کمکم کن استادم بهش گفته که نصف کارای پایان نامه رو خودم انجام میدم ..من از طرفی هم موضوع پایان ناممو ازدس دادم هم اینکه زبون ندارم که برمو پیش استاد الکی بهانه بیارمو اونم کمکم کنه برا همین ناراحت شدم هرچند ازاینکه کار زهرا راه میوفته از ته دل خوشحال بودم ولی نگران کار خودم بودم برا همینم تصمیم گرفتم همه چی رو بخدا بسپرم رو یه برگه نوشتم خدایا دوس دارم که روز یکشنبه که میرم دانشگاه هرجور دوس داری هماهنگ کن که دکترو ببینم اونم موضوع پایان نامه رو بهم بگه و بگه پروپزالتم مینویسم ....وای وای وای قربون خدا برم باورم نمیشه امروز بعد کلاس ایمنی رفتم نمازمو خوندمو رفتم سایتو بعدشم رفتم ساندویج گرفتم چون غذای سلف کوبیده بود که خیلیم مزخرفه برا همین رزروش نکردمو ساندویجو ترجیح دادم همین که داشتم وارد دانشکده میشدم در بخشو خواستم وا کنم یهویی دکتر و پشت در دیدم باهام احوالپرسی کردو گفت که موضوعتو تعیین کردمو پروپزالتو دارم مینویسم فقط به زهرا نگو چون دارم اول براتو مینویسمش و کارتو رو را میندازم ...وای خداجون باورم نمیشه استاد به اون بدقلقی و تنبلی نشسته برام پروپزال مینویسه کاری که وظیفه خود دانشجوه ...
خدایا تو رو دارم هیچی نمیخوام دیگه هرجی ازت میخوام بهم میدی ناباورانه امروز معجزتو دیدم عشقتو دیدم خداجون وقتی که امیدی جز تو نداشتم دستمو گرفتی
خدایا میدونم یار بی کسایی و کسی مث من که همیشه سرزبون کم میاره و بلد نیس از خودش دفاع کنه رو ساپورت میکنی و میشی همه کسش ....
ما را در سایت قلب پر زده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: yaser بازدید: 121 تاريخ: يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 20:18
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه !
ما را در سایت قلب پر زده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: yaser بازدید: 129 تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 19:00